Toggle stanza 1
زبان طعنه ما کوته از بریدن نیست
1

زبان طعنه ما کوته از بریدن نیست

علاج شکوه عاشق بجز شنیدن نیست

2

ز بس که گشته‌ام از درد انتظار ضعیف

نگاه را به رخت قوت رسیدن نیست

3

چنان که خانه زندانیان فرود آید

شکسته جان قفس و جرئت پریدن نیست

4

ز بی تعلقی خویشتن به این شادم

که جان سپردن اگر هست دل طپیدن نیست

5

به هجر و وصل و ملال و نشاط گریه کنم

در آن دلی که طلب هست آرمیدن نیست

6

ز تار زلف تو زنار بر میان دارم

بیا که مصلحت پیرهن دریدن نیست

7

گرفته طبع «نظیری» سؤال از او مکنید

درخت گل نشکفته‌ست و وقت چیدن نیست

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور