Toggle stanza 1
داغ دل در عشق افسردن نمی‌داند که چیست
1

داغ دل در عشق افسردن نمی‌داند که چیست

لاله این باغ پژمردن نمی‌داند که چیست

2

خنده بر حالم مزن کاین گریه هرکس را گرفت

دامن از خون دل افشردن نمی‌داند که چیست

3

عشق از یک تاختن به نگاه دل تاراج کرد

صبر بی‌دل حمله آوردن نمی‌داند که چیست

4

باغبان دهر نخل عمر را آبی نداد

کاشتن دانسته پروردن نمی‌داند که چیست

5

ترک خصمی کن که دارد خوی افعی روزگار

نیست تا آزرده آزردن نمی‌داند که چیست

6

غنج و افسون زلیخا کار در یوسف نکرده

هرکه دل درباخت دل بردن نمی‌داند که چیست

7

عشرت تنگ دل ما نورس هر گلشن است

غنچه برگ عیش گستردن نمی‌داند که چیست

8

از حجاب امشب «نظیری » باده بر سجاده ریخت

پارسا آداب می خوردن نمی‌داند که چیست

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور