غزل شمارهٔ 122
شاعر: نظیری نیشابوری
Toggle stanza 1داغ دل در عشق افسردن نمیداند که چیست
11
داغ دل در عشق افسردن نمیداند که چیست
لاله این باغ پژمردن نمیداند که چیست
22
خنده بر حالم مزن کاین گریه هرکس را گرفت
دامن از خون دل افشردن نمیداند که چیست
33
عشق از یک تاختن به نگاه دل تاراج کرد
صبر بیدل حمله آوردن نمیداند که چیست
44
باغبان دهر نخل عمر را آبی نداد
کاشتن دانسته پروردن نمیداند که چیست
55
ترک خصمی کن که دارد خوی افعی روزگار
نیست تا آزرده آزردن نمیداند که چیست
66
غنج و افسون زلیخا کار در یوسف نکرده
هرکه دل درباخت دل بردن نمیداند که چیست
77
عشرت تنگ دل ما نورس هر گلشن است
غنچه برگ عیش گستردن نمیداند که چیست
88
از حجاب امشب «نظیری » باده بر سجاده ریخت
پارسا آداب می خوردن نمیداند که چیست
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

