Toggle stanza 1
برون نیامده از برگ بی ثمر شده ام
1

برون نیامده از برگ بی ثمر شده ام

خبر نیافته از خویش بیخبر شده ام

2

مرا ز سنگ ملامت چو نیست آزادی

ازین چه سود که چون سرو بی ثمر شده ام

3

به گرد کعبه مقصود اگر نگردیدم

به این خوشم که درین راه پی سپر شده ام

4

اگر رسد به سرم بی خبر چه خواهم شد

که از رسیدن پیغام بیخبر شده ام

5

قناعت از گل این باغ کرده ام به گلاب

ز آفتاب تسلی به چشم تر شده ام

6

ز نارسایی پرواز گشته ام طاوس

زبس فریفته نقش بال و پر شده ام

7

چو قطره گرچه فتادم ز چشم ابر بهار

سرم به ابر رسیده است تا گهر شده ام

8

بود ز آهوی رم کرده نافه ای بسیار

ز چشم شوخ تو قانع به یک نظر شده ام

9

نبود ناله من بی اثر چنین صائب

ز هرزه نالی بسیار، بی اثر شده ام

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور