Toggle stanza 1
چو بید اگر چه درین باغ بی بر آمده ام
1

چو بید اگر چه درین باغ بی بر آمده ام

به عذر بی ثمری سایه گستر آمده ام

2

ز نقص خودبه امید کمال خرسندم

اگر چه همچو مه عید لاغر آمده ام

3

به پای قافله رفتن ز من نمی آید

چو آفتاب به تنها روی بر آمده ام

4

همان به خاک برابر چو نور خورشیدم

اگر چه از همه آفاق بر سر آمده ام

5

مدار روی دل از من دریغ کز غفلت

ز آستانه دلها به این در آمده ام

6

دل دو نیم مر قدر، عشق می داند

چو ذوالفقار به بازوی حیدر آمده ام

7

مرا ز بی بری خویش نیست بر دل بار

که چون چنار به دست تهی بر آمده ام

8

جواب تلخ ز خشکی به ابر می گوید

به قلزمی که به امید گوهر آمده ام

9

چو موج اگر چه شکسته است بال من صائب

به ساحل از دل دریا مکرر آمده ام

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور