غزل شمارهٔ 5701
Toggle stanza 1به توبه راهنمون گشت باده نابم
11
به توبه راهنمون گشت باده نابم
کمند دولت بیدار شد رگ خوابم
22
مرا به گوشه ظلمت سرای خود ببرید
که زخم دیده نمکسود شد ز مهتابم
33
به پای خم برسانید سجده ای از من
که زنده در ته دیوار کرد محرابم
44
چه عقده وا شود از دل به زهد خشک مرا
چه دانه خرد کند آسیای بی آبم
55
به حکمت از لب من مهر خامشی بردار
که پر چو کوزه سربسته از می نابم
66
من رمیده کجا تنگنای چرخ کجا
حریف شیشه سر بسته نیست سیمابم
77
ز من تلاطم این بحر بیکنار مپرس
که خوشتر از کمر وحدت است گردابم
88
شده است یک گره از پیچ و تاب رشته من
هنوز چرخ سبکدست می دهد تابم
99
نشد به یار رسد نامه شکایت من
غبار گشت به نزدیک بحر سیلابم
1010
زبان شکوه بود سبزه تخم سوخته را
از آن نمی دهد این چرخ شیشه دل آبم
1111
ز چشم شور فلک امن نیستم صائب
و گر نه در گذر سیل می برد خوابم
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

