غزل شمارهٔ 5698

Toggle stanza 1
سبک به چشم تو از شیوه وفا شده‌ام
1

سبک به چشم تو از شیوه وفا شده‌ام

سزای من که به بیگانه آشنا شده‌ام

2

کسی به خاک چو من گوهری نیندازد

به سهو از گره روزگار وا شده‌ام

3

ز خون شکوه دهانم پرست چون سوفار

خدنگ راست روم از هدف خطا شده‌ام

4

ملایمت شکند شاخ تندخویان را

ز خار نیست غمم تا برهنه‌پا شده‌ام

5

کیم من و چه بود رزق همچو من موری

که بار خاطر این هفت آسیا شده‌ام

6

نمک به دیده من رنگ خواب می‌ریزد

ز چشم سرمه‌فریب تو تا جدا شده‌ام

7

هنوز نقش تعلق به لوح دل باقی است

ز فقر نیست که قانع به بوریا شده‌ام

8

به ناله چون جرسم صد زبان آهن هست

ز بیم خوی تو چون غنچه بی‌صدا شده‌ام

9

ز هیچ هم‌نفسی روی دل نمی‌بینم

چو پشت آینه زان روی بی‌صفا شده‌ام

10

میان اهل سخن امتیاز من صائب

همین بس است که با طرز آشنا شده‌ام

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور