غزل شمارهٔ 5699
Toggle stanza 1برون نیامده از برگ بی ثمر شده ام
11
برون نیامده از برگ بی ثمر شده ام
خبر نیافته از خویش بیخبر شده ام
22
مرا ز سنگ ملامت چو نیست آزادی
ازین چه سود که چون سرو بی ثمر شده ام
33
به گرد کعبه مقصود اگر نگردیدم
به این خوشم که درین راه پی سپر شده ام
44
اگر رسد به سرم بی خبر چه خواهم شد
که از رسیدن پیغام بیخبر شده ام
55
قناعت از گل این باغ کرده ام به گلاب
ز آفتاب تسلی به چشم تر شده ام
66
ز نارسایی پرواز گشته ام طاوس
زبس فریفته نقش بال و پر شده ام
77
چو قطره گرچه فتادم ز چشم ابر بهار
سرم به ابر رسیده است تا گهر شده ام
88
بود ز آهوی رم کرده نافه ای بسیار
ز چشم شوخ تو قانع به یک نظر شده ام
99
نبود ناله من بی اثر چنین صائب
ز هرزه نالی بسیار، بی اثر شده ام
Sources
Persian text source: Ganjoor

