غزل شمارهٔ 6257

شاعر: صائب

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: نان

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: غزل

Toggle stanza 1
نیست بی مغز حقیقت سخن خودشکنان
1

نیست بی مغز حقیقت سخن خودشکنان

گوش را تنگ شکرساز ازین خوش سخنان

2

پیش جمعی که ز سررشته عشق آگاهند

سنبل باغ بهشتند پریشان سخنان

3

به وصال گل بی خار مبدل نکنم

خارخاری که مرا هست ز گل پیرهنان

4

قسمت رشته ز گوهر نبود جز کاهش

دست کوتاه کنید از کمر سیم تنان

5

نرود تلخی بادام به شکر بیرون

نشود شاد دل از صحبت شیرین دهنان

6

نقش از آیینه عریان چه برد جز افسوس؟

مرو از راه به نظاره سیمین بدنان

7

با قد خم شده مغلوب هوا چند شوی؟

خاتم خویش برآر از کف این اهرمنان

8

لاله زاری است که خون در دل فردوس کند

جگر خاک به عهد تو ز خونین کفنان

9

دست در دامن پر خار علایق مزنید

تا برآیید ازین خرقه تن دست زنان

10

تلخ و شوری که ز ایام رسد شیرین کن

تا چو صائب شوی از جمله شیرین سخنان

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور