غزل شمارهٔ 728
شاعر: جامی
Toggle stanza 1ای همه سیمبران سنگ تو بر سینه زنان
11
ای همه سیمبران سنگ تو بر سینه زنان
تلخکام از لب میگون تو شیرین دهنان
22
با گل و بلبل اگر باد نه بوی تو رساند
آن چرا جامه دران آمد و این نعره زنان
33
دلق سالوس مرا پرده ناموس درید
جلوه تنگ قبایان تنک پیرهنان
44
چون نرنجم که درین بزم طرب نپسندند
یک ترنجم به کف از غبغب سیمین ذقنان
55
بر در پیر خرابات که خمخانه او
باد محروس ز سنگ ستم خم شکنان
66
می زدم حلقه برآمد ز درون آوازی
کای تو را خاتم دولت گرو اهرمنان
77
ساکن خانقه و مدرسه می باش که نیست
کنج میخانه ما جز وطن بی وطنان
88
لاف قوت مزن ای پشه عاجز که شکست
زیر این بار گران پشت همه پیلتنان
99
جامی این نظم حسن گر بفرستد سوی فارس
حافظش نام نهد خسرو شیرین سخنان
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

