Toggle stanza 1
دل سنگین ترا هر که به انصاف آرد
1

دل سنگین ترا هر که به انصاف آرد

می تواند به توجه پری از قاف آرد

2

هر که در پرده خورد خون جگر همچو غزال

ای بسا نافه سربسته که از ناف آرد

3

هرکه چون بحر تواند گهر از لب ریزد

به لب خود چه ضرورست کف لاف آرد؟

4

عشق پاک آینه چهره معشوق بود

مهر را صبح برون از نفس صاف آرد

5

بی اجل یاد کسی خلق به نیکی نکنند

مرگ این طایفه را بر سر انصاف آرد

6

غنچه می داشت اگر درد سخن، می بایست

بلبلان را به سراپرده الطاف آرد

7

صائب از کلک شکربار دل عالم برد

طوطیان را نتوانست به انصاف آرد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور