Toggle stanza 1
غنچه باغ حیا سر به گریبان خندد
1

غنچه باغ حیا سر به گریبان خندد

گل بی شرم بود آن که پریشان خندد

2

شد چراغ ره تاریک عدم خنده برق

کس درین غمکده دیگر به چه عنوان خندد؟

3

داغ خورشید گذارند به لخت جگرش

هر که چون صبح درین بزم، پریشان خندد

4

صبح را شرم شکر خند تو زندانی کرد

غنچه گل به کدامین لب و دندان خندد؟

5

از ندامت همه دانند که گل خواهد چید

بر رخ تیغ اگر زخم نمایان خندد

6

نشود زخم زبان خار ره گرمروان

ریگ بر کشمکش خار مغیلان خندد

7

دل آگاه درین غمکده خرم نشود

یوسف آن نیست که در گوشه زندان خندد

8

همه تن شانه شمشاد ازان دندان است

که به طول امل زلف پریشان خندد

9

مایه عشرت صائب دل آگاه بود

دهن صبح ز خورشید درخشان خندد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور