غزل شمارهٔ 3288
Toggle stanza 1غنچه باغ حیا سر به گریبان خندد
11
غنچه باغ حیا سر به گریبان خندد
گل بی شرم بود آن که پریشان خندد
22
شد چراغ ره تاریک عدم خنده برق
کس درین غمکده دیگر به چه عنوان خندد؟
33
داغ خورشید گذارند به لخت جگرش
هر که چون صبح درین بزم، پریشان خندد
44
صبح را شرم شکر خند تو زندانی کرد
غنچه گل به کدامین لب و دندان خندد؟
55
از ندامت همه دانند که گل خواهد چید
بر رخ تیغ اگر زخم نمایان خندد
66
نشود زخم زبان خار ره گرمروان
ریگ بر کشمکش خار مغیلان خندد
77
دل آگاه درین غمکده خرم نشود
یوسف آن نیست که در گوشه زندان خندد
88
همه تن شانه شمشاد ازان دندان است
که به طول امل زلف پریشان خندد
99
مایه عشرت صائب دل آگاه بود
دهن صبح ز خورشید درخشان خندد
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

