غزل شمارهٔ 3290
Toggle stanza 1کلفت از سینه می ناب برون می آرد
11
کلفت از سینه می ناب برون می آرد
گرد ازین غمکده سیلاب برون می آرد
22
شانه گر غور در آن زلف گرهگیر کند
تا قیامت دل بیتاب برون می آرد
33
هرکه از حلقه آن زلف برآرد دل را
کشتی خویش ز گرداب برون می آرد
44
شمع را شوق تماشای تو در بزم شراب
شب آدینه ز محراب برون می آرد
55
در حریمی که لب لعل تو میکش باشد
قدح از خویش می ناب برون می آرد
66
ساده لوحی که ز گردون به کجی خواهد کام
گوهر از بحر به قلاب برون می آرد
77
هر که عریان شود از جامه هستی چو کتان
سر ز پیراهن مهتاب برون می آرد
88
غیر دندان تو در دایره هستی نیست
آسیایی که ز خود آب برون می آرد
99
جذبه خون من از شوق شهادت صائب
تیغ از پنجه قصاب برون می آرد
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

