غزل شمارهٔ 4477

شاعر: صائب

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

قافیہ: یدباید

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 2

صنف: غزل

Toggle stanza 1
چون رنگ می زمینا بیرون دوید باید
1

چون رنگ می زمینا بیرون دوید باید

نه پرده فلک از هم دریدباید

2

کرسی چه حاجت آن را کز عرش برگذشته است

از زیر پای منصور کرسی کشید باید

3

سالی دو عید مارا از غم برون نیارد

از باده دوساله هر دم دوعید باید

4

گرحنظل فلک را در ساغری فشارند

با جبهه گشاده برسرکشیدباید

5

آنجا که شام ماتم گیسو ز هم گشاید

جانی به تازه رویی چون صبح عید باید

6

با هر سیه گلیمی نازکدلان نجوشند

تشریف پیرهن راچشم سفید باید

7

منشوررستگاری است طومار خودحسابان

در روزنامه خود هر روزدید باید

8

نوش دکان هستی آمیخته است با نیش

چون خنده ای دهد رو لب را گزید باید

9

سودای آب حیوان بیم زیان ندارد

از میفروش می رابا جان خرید باید

10

نتوان به پای رفتن این راه را بریدن

چندان که هست میدان از خود رمید باید

11

این آن غزل که گفته است وقتی کلیم غزنین

ای یار بی تکلف ما را نبید باید

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور