غزل شمارهٔ 4477
Poet: Saib
Toggle stanza 1چون رنگ می زمینا بیرون دوید باید
11
چون رنگ می زمینا بیرون دوید باید
نه پرده فلک از هم دریدباید
22
کرسی چه حاجت آن را کز عرش برگذشته است
از زیر پای منصور کرسی کشید باید
33
سالی دو عید مارا از غم برون نیارد
از باده دوساله هر دم دوعید باید
44
گرحنظل فلک را در ساغری فشارند
با جبهه گشاده برسرکشیدباید
55
آنجا که شام ماتم گیسو ز هم گشاید
جانی به تازه رویی چون صبح عید باید
66
با هر سیه گلیمی نازکدلان نجوشند
تشریف پیرهن راچشم سفید باید
77
منشوررستگاری است طومار خودحسابان
در روزنامه خود هر روزدید باید
88
نوش دکان هستی آمیخته است با نیش
چون خنده ای دهد رو لب را گزید باید
99
سودای آب حیوان بیم زیان ندارد
از میفروش می رابا جان خرید باید
1010
نتوان به پای رفتن این راه را بریدن
چندان که هست میدان از خود رمید باید
1111
این آن غزل که گفته است وقتی کلیم غزنین
ای یار بی تکلف ما را نبید باید
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

