غزل شمارهٔ 6969
شاعر: صائب
Toggle stanza 1تجلی سنگ را نومید نگذاشت
تجلی سنگ را نومید نگذاشت
مترس از دورباش لن ترانی
خموشی را امانت دار لب کن
پشیمانی ندارد بی زبانی
شراب کهنه و یار کهن را
غنیمت دان چو ایام جوانی
به حرف عشق سرگرم که باشد
حیات شمع از آتش زبانی
اگر عاشق نمی بودیم صائب
چه می کردیم با این زندگانی؟
زهی رویت بهار زندگانی
به لعلت زنده نام بی نشانی
دو زلفت شاهراه لشکر چین
دو چشمت خوابگاه ناتوانی
دو روزی شوق اگر از پا نشیند
شود ارزان متاع سرگرانی
بدآموز هوس عاشق نگردد
نمی آید ز گلچین باغبانی
مکن چون خضر بر خود راه را دور
که نزدیک است راه جانفشانی
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
اگر تو سرگذشت من بدانی
دگر افسانه مجنون نخوانی
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1811
نگارین مرا شد نوجوانی
که نو بادش نشاط و کامرانی
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1812
سقاک الله یا خیر المغانی
ولا اخلاک عن وصل الغوانی
جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 22
دریغا خلعت حسن جوانی
گرش بودی طراز جاودانی
حافظاشعار منتسبشمارهٔ 28
نه آتشهای ما را ترجمانی
نه اسرار دل ما را زبانی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2656
خبر واده کز این دنیای فانی
به تلخی میروی یا شادمانی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2668
برفتیم ای عقیق لامکانی
ز شهر تو تو باید که بمانی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2669
مرا هر لحظه قربان است جانی
تو را هر لحظه در بنده گمانی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2701
مگیر ای ساقی از مستان کرانی
که کم یابی گرانی بیگرانی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2702
ز مهجوران نمیجویی نشانی
کجا رفت آن وفا و مهربانی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2703
آڈیو
اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

