غزل شمارهٔ 1811

Toggle stanza 1
اگر تو سرگذشت من بدانی
1

اگر تو سرگذشت من بدانی

دگر افسانه مجنون نخوانی

2

همی گوید «برو بیدار می باش

مکن تعلیم سگ را پاسبانی »

3

ز من پرسی که همدردان چه کردند؟

ترا دادند جان و زندگانی

4

مرا گرد سر آن چشم گردان

که تا بر من فتد آن ناتوانی

5

نماندم استخوانی هم که باری

سگ تو باشد از من میهمانی

6

طبیبم داغ فرماید، نداند

که صد جا بیش دارم در نهانی

7

به بالینش منالید، ای اسیران

که بس شیرین بود خواب گرانی

8

مرا جان در وفاداری برآمد

هنوز اندر حق من بدگمانی

9

به قتل خسرو آمد عشق و شادم

که یاری همرهی شد آن جهانی

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

سقاک الله یا خیر المغانی

ولا اخلاک عن وصل الغوانی

جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 22

دریغا خلعت حسن جوانی

گرش بودی طراز جاودانی

حافظاشعار منتسبشمارهٔ 28

نه آتش‌های ما را ترجمانی

نه اسرار دل ما را زبانی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2656

خبر واده کز این دنیای فانی

به تلخی می‌روی یا شادمانی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2668

برفتیم ای عقیق لامکانی

ز شهر تو تو باید که بمانی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2669

مرا هر لحظه قربان است جانی

تو را هر لحظه در بنده گمانی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2701

مگیر ای ساقی از مستان کرانی

که کم یابی گرانی بی‌گرانی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2702

ز مهجوران نمی‌جویی نشانی

کجا رفت آن وفا و مهربانی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2703

برون کن سر که جان سرخوشانی

فروکن سر ز بام بی‌نشانی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2704

مرا هر لحظه منزل آسمانی

تو را هر دم خیالی و گمانی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2705

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور