غزل شمارهٔ 2611

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ابود

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 2

صنف: غزل

Toggle stanza 1
دم زخواهش چون مصفا شد دم عیسی بود
1

دم زخواهش چون مصفا شد دم عیسی بود

دست چون شد از طمع کوته ید بیضا بود

2

هیچ روزن بی فروغ آفتاب فیض نیست

دیده سوزن به کار خویشتن بینا بود

3

در سواد شهر نتوان عشق را پوشیده داشت

پرده اسرار عاشق دامن صحرا بود

4

چشم ما از خاک عزلت می پذیرد روشنی

صیقل آیینه ما شهپر عنقا بود

5

هر که از خود شد تهی، پر شد زآب زندگی

از سبکباری کدو تاج سر دریا بود

6

مجلس آرایی به دستوری که باید کرده اند

نور آگاهی اگر در دیده بینا بود

7

مدعا از وصل، لب از بوسه شیرین کردن است

روز ماتم بهتر از عیدی که بی حلوا بود

8

پرتو شمع تجلی را نپوشد لاله زار

فکر صائب در میان فکرها پیدا بود

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور