غزل شمارهٔ 2612
شاعر: صائب
Toggle stanza 1رزق هر کس چون صدف از عالم بالا بود
11
رزق هر کس چون صدف از عالم بالا بود
فارغ از چین جبین موجه دریا بود
22
از دو عالم در گذشتم تا شدم فرد از جهان
زور بر راه آورد چون راهرو تنها بود
33
محو گردد نقش هستی دل چو گردد صیقلی
جوهر فولاد در آیینه ناپیدا بود
44
سرمه بیداری دزدست خواب پاسبان
می رود ایمان به غارت دل چو نابینا بود
55
گر فتد بینا و نابینا به چاهی از قضا
زان میان خجلت نصیب دیده بینا بود
66
نیست صدر و آستان در مجلس روشندلان
جای کف مانند عنبر بر سر دریا بود
77
از تبسم چون دهد پیوند دلها را به هم؟
آن که از چین جبین شیرازه دلها بود
88
گفتگوی طوطیان صائب سراسر قالبی است
هر که بی تعلیم می گوید سخن گویا بود
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

