Toggle stanza 1
زاهد ز سبحه در پی تسخیر بوده است
1

زاهد ز سبحه در پی تسخیر بوده است

خاکش خمیر مایه تزویر بوده است

2

شد رشته حیات ز پیری سبک عنان

موی سفید شهپر این تیر بوده است

3

یک دل گشاده از نفس گرم من نشد

این باغ پر ز غنچه تصویر بوده است

4

داند که من چه می کشم از تنگنای چرخ

چون طعمه هر که در دهن شیر بوده است

5

خون شکایت از لب خورشید می چکد

پستان صبحگاه چه بی شیر بوده است

6

حیرت علاقه دو جهان را ز من برید

دست ز کار رفته به شمشیر بوده است

7

از تیغ آبدار برد فیض آب خضر

هر کس ز زندگانی خود سیر بوده است

8

دیوانه شو که عشرت طفلانه جهان

در کوچه سلامت زنجیر بوده است

9

داند به من چه می رود از ترکتاز عشق

در راه سیل هر که زمین گیر بوده است

10

صائب به یک پیاله طلا گشت قلب من

آب و هوای میکده اکسیر بوده است

آڈیو

ابھی اس کلام کی آڈیو موجود نہیں۔ اپنی آواز میں پہلی آڈیو شامل کریں۔

اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

گفتگو

قارئین کے تبصرے

اپنی رائے دیں، سوال پوچھیں یا گفتگو کو آگے بڑھائیں۔ تبصروں کا جائزہ لیا جا سکتا ہے۔

0 / 2000 حروف
لوڈ ہو رہا ہے…