غزل شمارهٔ 1552
Toggle stanza 1خارخاری که ز رفتار تو در دل مانده است
11
خارخاری که ز رفتار تو در دل مانده است
خس و خاری است که از موج به ساحل مانده است
22
اثری کز من بی نام و نشان هست و بجاست
گل خونی است که بر دامن قاتل مانده است
33
نیست یک دل که در او گوهر انصاف بود
صدفی چند درین دامن ساحل مانده است
44
منزل دور به غیرت فکند رهرو را
دل ز نزدیکی راه است که کاهل مانده است
55
خشک مغزان گهر از بحر به ساحل بردند
کشتی ماست که در دامن ساحل مانده است
66
چیست خشت و گل فانی که بر آن تکیه کنند
اثر آن است که از مردم کامل مانده است
77
رسته گشتند ز زندان جهان یک جهتان
مهره ماست که در ششدر باطل مانده است
آڈیو
اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور
گفتگو
قارئین کے تبصرے
اپنی رائے دیں، سوال پوچھیں یا گفتگو کو آگے بڑھائیں۔ تبصروں کا جائزہ لیا جا سکتا ہے۔
لوڈ ہو رہا ہے…

