Toggle stanza 1
از دل خم می گلرنگ به جام آمده است
1

از دل خم می گلرنگ به جام آمده است

آفتاب عجبی بر لب بام آمده است

2

باده در سلسله تاک ندارد آرام

لب میگون تو تا بر لب جام آمده است

3

سرو چون سبزه خوابیده زمین گیر شده است

قد رعنای که دیگر به خرام آمده است؟

4

اشک حسرت شده در ساغر خضر آب حیات

تا دگر تیغ که بیرون ز نیام آمده است؟

5

هاله از غیرت من حلقه ماتم شده است

تا به دلجوییم آن ماه تمام آمده است

6

از سیاهی چه خیال است برآید داغش

هر عقیقی که گرفتار به نام آمده است

7

ای بسا خام که بسیار به از پخته بود

عیب عنبر نتوان کرد که خام آمده است

8

می کند جوش گل و ناله بلبل فریاد

که ز می توبه درین فصل حرام آمده است

9

سیری از حرص مدارید توقع زنهار

که تهی چشم تر از حلقه دام آمده است

آڈیو

ابھی اس کلام کی آڈیو موجود نہیں۔ اپنی آواز میں پہلی آڈیو شامل کریں۔

اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

گفتگو

قارئین کے تبصرے

اپنی رائے دیں، سوال پوچھیں یا گفتگو کو آگے بڑھائیں۔ تبصروں کا جائزہ لیا جا سکتا ہے۔

0 / 2000 حروف
لوڈ ہو رہا ہے…