غزل شمارهٔ 1550
Poet: Saib
Toggle stanza 1از دل خم می گلرنگ به جام آمده است
11
از دل خم می گلرنگ به جام آمده است
آفتاب عجبی بر لب بام آمده است
22
باده در سلسله تاک ندارد آرام
لب میگون تو تا بر لب جام آمده است
33
سرو چون سبزه خوابیده زمین گیر شده است
قد رعنای که دیگر به خرام آمده است؟
44
اشک حسرت شده در ساغر خضر آب حیات
تا دگر تیغ که بیرون ز نیام آمده است؟
55
هاله از غیرت من حلقه ماتم شده است
تا به دلجوییم آن ماه تمام آمده است
66
از سیاهی چه خیال است برآید داغش
هر عقیقی که گرفتار به نام آمده است
77
ای بسا خام که بسیار به از پخته بود
عیب عنبر نتوان کرد که خام آمده است
88
می کند جوش گل و ناله بلبل فریاد
که ز می توبه درین فصل حرام آمده است
99
سیری از حرص مدارید توقع زنهار
که تهی چشم تر از حلقه دام آمده است
Sources
Persian text source: Ganjoor

