غزل شمارهٔ 5072
Toggle stanza 1از جا نمی روم چو سپند از نوای خویش
از جا نمی روم چو سپند از نوای خویش
آتش زنم به محفل و باشم به جای خویش
زان مطرب بلندنوا در ترانه ام
چون نی نمی زنم نفسی بر هوای خویش
زان ساقی خودم که نیابم درین جهان
مردی سزای باده مردآزمای خویش
چون نیست هیچ کس که به فریاد من رسد
خود رقص می کنم چو سپند از نوای خویش
صائب من آن بلند نوایم که می زنم
دربرگریز جوش بهار از نوای خویش
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
هر کس نشسته شاد به کام و هوای خویش
بیچاره من اسیر دل مبتلای خویش
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1203
کشتی مرا ز هجر رخ جانفزای خویش
ای ناخدای ترس بترس از خدای خویش
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 503
ای روبهک چرا ننشینی به جای خویش
با شیر پنجه کردی و دیدی سزای خویش
سعدیمواعظغزلیاتغزل شمارهٔ 38
از ترک مدعاست دل من به جای خویش
آسوده ام ز خاطر بی مدعای خویش
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5071
تا بی نشان کشم نفسی بر هوای خویش
چون گردباد محو کنم نقش پای خویش
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5073
حسن توغافل است ز قدر و بهای خویش
آیینه راخبر نبود از صفای خویش
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5074
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

