غزل شمارهٔ 115

Toggle stanza 1
کرده‌ام بر خود گوارا تلخیِ دشنام را
1
کرده‌ام بر خود گوارا تلخیِ دشنام را
دیده‌ام در عینِ ناکامی جمالِ کام را
2
انتقامِ هرزه‌گویان را به خاموشی گذار
تیغ می‌گوید جوابِ مرغِ بی‌هنگام را
3
کامِ خود شیرین اگر خواهی، به کامِ خلق باش
تلخ باشد کام دایم مردمِ ناکام را
4
نقشِ موم و شعله هرگز راست ننشیند به هم
روی از فولاد باید سیلی ایام را
5
لعل سیرابش زکاتِ بوسه بیرون می‌کند
کیست تا آرد به یادش صائبِ گمنام را؟

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

بوی وصلت‌گر ببالاند دل ناکام را

صحن این‌کاشانه زیر سایه‌گیرد بام را

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 108

در طلب تا چند ریزی آبروی‌کام را

یک سبق شاگرد استغناکن این ابرام را

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 109

کی بود سیری ز ناز آن نرگس خودکام را

باده پیمایی‌گرانی نیست طبع جام را

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 110

من که خدمت کرده ام رندان درد آشام را

کی شمارم پخته وضع زاهدان خام را

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 40

ساقیا دل شد پر از تیمار پر کن جام را

بر کف ما نه سه باده گردش اجرام را

سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 13

ساقیا دانی که مخموریم در ده جام را

ساعتی آرام ده این عمر بی آرام را

سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 14

گل نزد آبی بر آتش بلبلِ خودکام را

نیست غیر از ناامیدی حاصلی ابرام را

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 112

نیست از روی زمین سیری دل خود کام را

حرص می گردد زیاد از خاک، چشم دام را

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 113

نیست فرق از تن دل افسرده خودکام را

رنگ برگ خویش باشد میوه های خام را

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 114

نیست از دردِ غریبی چون گهر پروا مرا

بِستر از گَردِ یتیمی بود در دریا مرا

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 117

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور