غزل شمارهٔ 305
Toggle stanza 1پخته میگردند از سودای زلفش خامها
11
پخته میگردند از سودای زلفش خامها
این ره باریک، رهرو را دهد اندامها
22
این غزالی را که من صیاد او گردیدهام
چشم حسرت میشود در رهگذارش دامها
33
قاصد بیرحم اگر از خود نسازد حرف را
میبرد چون بوسه دل، شیرینی پیغامها
44
فتنه چشم تو تا بیدار شد از خواب ناز
در شکر شد خواب شیرین تلخ بر بادامها
55
دیده چون دستار کن از گریه کز چشم سفید
کعبه دیدار دارد جامه احرامها
66
چون گره بگشایی از مو، شام گردد صبحها
پرده چون بگشایی از رو، صبح گردد شامها
77
تا گذشت از بوستان مستانه سرو قامتت
بر گلوی قمریان شد طوق، خط جامها
88
کار مزدوران بود خدمت به امید نوال
مخلصان را نیست صائب چشم بر انعامها
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ای ز چشم میْپرستت مست حیرت جامها
حلقهٔ زلف گرهگیرت به گوش دامها
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 296
پیش آن چشم سخنگو موج می در جامها
چون زبان خامشان پیچیده سر در کامها
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 297
گفتگو صد رنگ ناکامی دماند از کامها
وصل هم موهوم ماند از شبههٔ پیغامها
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 298
تا ز چشم شوخ او در گردش آمد جامها
چون رم آهو بیابانی شدند آرامها
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 304

