غزل شمارهٔ 297
شاعر: بیدل دهلوی
Toggle stanza 1پیش آن چشم سخنگو موج می در جامها
پیش آن چشم سخنگو موج می در جامها
چون زبان خامشان پیچیده سر در کامها
رنگ خوبی را ز چشم او بنای دیگر است
روغن تصویر درد حسن ازین بادامها
موج دریا را تپیدن رقص عیش زندگیست
بسمل او را به بیآرامیست آرامها
از مذاق ناز اگر غافل نباشد کام شوق
میتوان صد بوسه لذت بردن از دشنامها
چون خط پرگار، اگر مقصد دلیل عجز نیست
پای آغاز از چه میبوسد سرانجامها
از گرفتاری ما با عشق زیب دیگر است
بال مرغان میشود مژگان چشم دامها
شهرهٔ عالم شدن مشکل بود بیدردسر
روز و شب چین بر جبین دارد نگین از نامها
سخت دشوار است قطع راه اقلیم عدم
همچو پیک عمر باید از نفس زد گامها
مقصد وحشت خرامان نفس فهمیدنیست
بیسراغی نیستند این بوی گل احرامها
نشئهٔ عیشی که دارد این چمن خمیازه است
بر پر طاووس میبندم برات جامها
هیچکس در عالم اقبال فارغبال نیست
رخش نتوان تاختن بیدل به پشت بامها
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
تا ز چشم شوخ او در گردش آمد جامها
چون رم آهو بیابانی شدند آرامها
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 304
پخته میگردند از سودای زلفش خامها
این ره باریک، رهرو را دهد اندامها
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 305
ای ز چشم میْپرستت مست حیرت جامها
حلقهٔ زلف گرهگیرت به گوش دامها
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 296
گفتگو صد رنگ ناکامی دماند از کامها
وصل هم موهوم ماند از شبههٔ پیغامها
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 298
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

