غزل شمارهٔ 296

Toggle stanza 1
ای ز چشم میْ‌پرستت مست حیرت جام‌ها
1

ای ز چشم میْ‌پرستت مست حیرت جام‌ها

حلقهٔ زلف گره‌گیرت به گوش دام‌ها

2

در تبسم کم نشد زهر عتاب از نرگست

کی به شور پسته ریزد تلخی از بادام‌ها

3

دامنت نایاب و من بی‌تاب عرض اضطراب

خواهد از خاکم غبار انگیخت این ابرام‌ها

4

آتشم از بیم افسردن همان در سنگ ماند

رهزن آغاز من شد کلفت انجام‌ها

5

تا شود روشن سواد کلبهٔ تاریک من

می‌گذارد چشم روزن عینک از گلجام‌ها

6

صید محرومی چو من در مرغزار دهر نیست

می‌رمد از وحشتم چون موج دریا دام‌ها

7

بس که بنیادم زآشوب جنون جزو هواست

می‌توان از آستانم ریخت رنگ بام‌ها

8

از بلای عافیت هم آنقدر ایمن مباش

آب گوهر طعمهٔ خاک است از آرام‌ها

9

پیچ‌وتاب شعلهٔ دل نامهٔ پیچیده‌ا‌ی‌است

می‌فرستم هر نفس سوی عدم پیغام‌ها

10

این شبستان جز غبار دیدهٔ بیدار نیست

جمع شد دود چراغ و ریخت رنگ شام‌ها

11

بی‌جمالش بس که بیدل بزم ما را نور‌ نیست

ناخنه از موج می آورده چشم جام‌ها

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور