غزل شمارهٔ 1662

شاعر: صائب

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: اباست

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 4

صنف: غزل

Toggle stanza 1
غبار هستی ما پرده دار سیلاب است
1

غبار هستی ما پرده دار سیلاب است

کتان طاقت ما شیر مست مهتاب است

2

دهان شیر بود خوابگاه وادی عشق

حصار عافیت این محیط، گرداب است

3

چنان ز سیر چمن خاطرم گزیده شده است

که شاخ گل به نظر آستین قصاب است

4

عیار آتش روی ترا چه می داند؟

هنوز دیده آیینه در شکرخواب است

5

اگر ز غیبت ما در حضور می افتند

حضور خاطر ما در حضور احباب است

6

ترا چه بهره ز رنگینی کلام بود؟

که همچو طفلان چشمت به سرخی باب است

7

به دور زلف تو کفر آنچنان رواج گرفت

که طاق نسیان امروز طاق محراب است

8

سر مشاهده عیب خود اگر داری

کدام آینه بهتر ز عالم آب است؟

9

چرا خموش نگردند طوطیان صائب؟

سخن شناس درین روزگار نایاب است

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور