غزل شمارهٔ 1660

شاعر: صائب

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: اباست

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 4

صنف: غزل

Toggle stanza 1
ترا که عالم آیینه عالم آب است
1

ترا که عالم آیینه عالم آب است

چه احتیاج به تحصیل باده ناب است؟

2

به گرد راز دل ما که می تواند گشت؟

خزینه گهر ما به مهر گرداب است

3

ز عشق اگر نکنم گریه، نیست بیدردی

غبار خاطر من سنگ راه سیلاب است

4

ز چهره گل سیراب، رنگ شد سفری

هنوز شبنم بیدرد در شکرخواب است

5

دری که بر رخ زاهد به گل برآوردند

به چشم مردم ظاهرپرست محراب است

6

گرفته است تب احتیاج عالم را

مدار چرخ تنک مایه هم به دولاب است

7

ز سیل حادثه دلهای روشن آسوده است

درین خرابه متاعی که هست مهتاب است

8

چرا صدف نکند چاک، سینه را صائب؟

درین زمانه که گوهرشناس نایاب است

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور