غزل شمارهٔ 1661

شاعر: صائب

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: اباست

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 4

صنف: غزل

Toggle stanza 1
به چشم خفته شکرخواب اگر چه مهتاب است
1

به چشم خفته شکرخواب اگر چه مهتاب است

بیاض دیده روشندلان شکرخواب است

2

میان باده کشان بی تکلفی باب است

رعایت ادب اینجا خلاف آداب است

3

به زیر چرخ نماند دل تمام عیار

صدف شکن بود آن گوهری که شاداب است

4

مخور فریب سخاوت ز چرخ کج رفتار

که طعمه ای که دهد روی پوش قلاب است

5

شتاب در ره مقصد درنگ می آرد

که خرج راه شود رهروی که بیتاب است

6

مده به خلوت دل ره فسرده طبعان را

چراغ مرده چه لایق به کنج محراب است؟

7

به غیر مسجد و میخانه ای که مستثناست

نخوانده هر که به هر خانه رفت سیلاب است

8

اگر چه آب نسازد چراغ را روشن

فروغ شعله آواز از می ناب است

9

میان صوفی پشمینه پوش و زاهد خشک

تفاوتی است که در خار پشت و سنجاب است

10

به گرد دامن منزل کجا رسی صائب؟

چنین که عزم ترا پای سعی در خواب است

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور