غزل شمارهٔ 1496
شاعر: صائب
Toggle stanza 1لب خاموش نمودار دل پر سخن است
11
لب خاموش نمودار دل پر سخن است
جبهه بی گره آیینه خلق حسن است
22
چون خدنگی که کند دست در آغوش کمان
به میان رفتن من بهر کنار آمدن است
33
وادی عشق نگردد به گرانجانی قطع
قدم اول این راه سفر در وطن است
44
مانع وحدت عارف نشود کثرت خلق
بیشتر خلوت این طایفه در انجمن است
55
باده در ساغر من خون جگر می گردد
خاک پیمانه من از گل بیت الحزن است
66
سرمه از فیض سفر مایه بینش گردید
صیقل تیرگی بخت جلای وطن است
77
لب افسوس مرا زخم پشیمانی نیست
دست بر هم زدن من مژه بر هم زدن است
88
پنبه از گوش برون کن که بناگوش سفید
دم صبحی است که صبح دوم آن کفن است
99
جز خراش جگر و چهره خونین صائب
دیگر از نام چه در دست عقیق یمن است؟
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

