غزل شمارهٔ 6993
شاعر: صائب
Toggle stanza 1با دختر رز دگر نشستی
11
با دختر رز دگر نشستی
پیمان خدای را شکستی
22
دنبال هوای نفس رفتی
سررشته عهد را گسستی
33
گر توبه ترا شکسته می بود
کی توبه خویش می شکستی؟
44
بی وزن و سبک چو باد گشتی
از شاخ به شاخ بس که جستی
55
کردند ترا به آستین دور
چون گرد به هر کجا نشستی
66
آتش به تو دست یافت آخر
هر چند که چون سپند جستی
77
موی تو سفید گشت، بنمای
باری که ازین شکوفه بستی
88
دامان تو روز حشر گیرد
خاری که به زیر پا شکستی
99
بر شیشه آسمان زنی سنگ
از جام غرور بس که مستی
1010
دور تو به سر رسید صائب
وز جهل، هنوز لای مستی
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

