غزل شمارهٔ 2772
Toggle stanza 1ای آنک تو خواب ما ببستی
11
ای آنک تو خواب ما ببستی
رفتی و به گوشهای نشستی
22
ما را همه بند دام کردی
ما بند شدیم و تو بجستی
33
جز دام تو نیست کفر و ایمان
یا رب که چه بس درازدستی
44
گر خواب و قرار رفت غم نیست
دولت بر ماست چون تو هستی
55
چون ساقی عاشقان تو باشی
پس باقی عمر ما و مستی
66
ای صورت جان و جان صورت
بازار بتان همه شکستی
77
ما را چو خیال تو بود بت
پس واجب گشت بت پرستی
88
عقل دومی و نفس اول
ای آمده بهر ما به پستی
99
این وهم من است شرح تو نیست
تو خود هستی چنانک هستی
زمین

