غزل شمارهٔ 1967

Toggle stanza 1
چشم قدح به جلوه مینای باده است
1

چشم قدح به جلوه مینای باده است

این شوخ چشم، قمری سرو پیاده است

2

داغ است لاله را به جگر، یا ز بیخودی

مجنون سری به دامن لیلی نهاده است

3

از زهر چشم، آب دهد تیغ سرو را

از جلوه تو هر که دل از دست داده است

4

در پای گل به خواب شدن نیست از ادب

در گلشنی که سرو به یک پا ستاده است

5

در دست ساقیان نبود سیر و دور ما

باد مراد کشتی ما زور باده است

6

رسوا شود ز ابر بهاران زمین شور

زاهد ز نقص خویش گریزان ز باده است

7

در خط عنبرین نرسد هیچ فتنه ای

زان فتنه ها که از شب زلف تو زاده است

8

داند صدف چه می کشد از روی تلخ بحر

هر کس ز احتیاج دهن را گشاده است

9

صائب غمین نمی شود از مرگ رفتگان

هر کس به خود قرار اقامت نداده است

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آڈیو

ابھی اس کلام کی آڈیو موجود نہیں۔ اپنی آواز میں پہلی آڈیو شامل کریں۔

اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

گفتگو

قارئین کے تبصرے

اپنی رائے دیں، سوال پوچھیں یا گفتگو کو آگے بڑھائیں۔ تبصروں کا جائزہ لیا جا سکتا ہے۔

0 / 2000 حروف
لوڈ ہو رہا ہے…