غزل شمارهٔ 1968

Toggle stanza 1
نقش و نگار دشمن دلهای ساده است
1

نقش و نگار دشمن دلهای ساده است

جوهر به چشم آینه موی زیاده است

2

گر دل شود گشاده ز گلزار خلق را

باغ و بهار ما دل و دست گشاده است

3

می گردد از غبار یتیمی عزیزتر

چون گوهر آن که از صدف پاک زاده است

4

داده است هر که تن به لگدکوب حادثات

چون راه سر به دامن منزل نهاده است

5

آن خال نیست زیر لب روح بخش او

کز داغ آب خضر سیاهی فتاده است

6

جز تیغ برق سیر گران لنگر تو نیست

آبی که تند می رود و ایستاده است

7

صائب مدام جان نگونش پر از می است

هر کس که چون حباب هوادار باده است

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور