Toggle stanza 1
زلفش به هر دو دست عنانم گرفته است
1

زلفش به هر دو دست عنانم گرفته است

ابروی او به پشت کمانم گرفته است

2

من چون هدف نمی روم از جای خویشتن

پیکان او عبث به زبانم گرفته است

3

چون از میان خلق نگیرم کناره ای؟

فکر کنار او به میانم گرفته است

4

آتش چگونه دست و گریبان شود به خار؟

عشق ستیزه خوی، چنانم گرفته است

5

صائب چو ابر گریه اگر می کنم رواست

آتش چو برق در رگ جانم گرفته است

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور