غزل شمارهٔ 4402
شاعر: صائب
Toggle stanza 1فیض دم صبح از لب خندان تو یابند
فیض دم صبح از لب خندان تو یابند
شهدی است شکرخند که در شان تو یابند
هر دل که شودآب درین باغ چو شبنم
زیر قدم سرو خرامان تو یابند
در راه صبا غنچه نشینند عزیزان
تا بوی گل از چاک گریبان تو یابند
یوسف صفتان پیرهن خویش فروشند
تا قطره ای از چاه زنخدان تو یابند
آهی است که برخاسته از خاک شهیدان
هر گرد که در عرصه جولان تو یابند
ترتیب دهد چرخ چو دیوان قیامت
شیرازه اش از زلف پریشان تو یابند
وقت است که عشاق تو از رشک بمیرند
از بس که تو را واله وحیران تو یابند
در کام ودهن آب شود میوه جنت
در دل چه خیال است که پیکان تو یابند
در دامن پیراهن یوسف نزند دست
خاری که به دیوار گلستان تو یابند
زین خرقه صد پاره اگر سربدر آری
نه دایره را طوق گریبان تو یابند
آه از جگر تشنه خورشید برآرد
هر قطره که در چاه زنخدان تو یابند
وحشی شود از دیده هر کس که نگاهی
در دایره نرگس فتان تو یابند
این آن غزل خسرو معنی است که فرمود
خوبان عمل فتنه ز دیوان تو یابند
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

