غزل شمارهٔ 4189
Toggle stanza 1عاشق کجا به شکوه دهن باز میکند
11
عاشق کجا به شکوه دهن باز میکند
این کبک خنده بر رخ شهباز میکند
22
تمکین ترا به جاست ز سنگیندلان که حسن
در دامن تو تربیت ناز میکند
33
از خون دل همیشه نگارین بود کفش
مشاطهای که زلف ترا باز میکند
44
خود را چو داغ لاله کند جمع شام هجر
چون صبح وصل روشنی آغاز میکند
55
مرغی که زیرک است درین بوستانسرا
گل را خیال چنگل شهباز میکند
66
در گوشمال عمر سر آمد مگر قضا
ما را برای بزم دگر ساز میکند
77
خون میچکد چو زخم نمایان ز خندهاش
کبکی که بیملاحظه پرواز میکند
88
نتوان به برگ نکهت گل را نهفته داشت
این نه صدف چه با گهر راز میکند
99
بلبل به راز غنچه سربسته میرسد
این نامه را نسیم عبث باز میکند
1010
هر سرمهای که هست درین خاکدان سپهر
در کار طوطیان سخنساز میکند
1111
صائب دلم به سیر چمن میکشد مگر
از بلبلان مرا یکی آواز میکند
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

