غزل شمارهٔ 4988
شاعر: صائب
Toggle stanza 1دل به دنیا نگذرد خرد دوراندیش
11
دل به دنیا نگذرد خرد دوراندیش
نشود برق سبکسیر مقید به حشیش
22
ترک دنیای فرومایه سر همتهاست
ورنه شاهان ز چه همت طلبند از درویش ؟
33
زاهد خشک که در بوته ریش است نهان
خارپشتی است که در هر سر مو دارد نیش
44
با عمل دامن تقوی زمناهی چیدن
احتراز سگ مسلخ بود از شاشه خویش !
55
صائب آرامگهش قلعه فولاد بود
هرکه بیرون ننهد پای ز اندازه خویش
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
من خرابم زغم یار خراباتی خویش
می زند غمزه او ناوک غم بر دل ریش
حافظاشعار منتسبشمارهٔ 67
گردن افراشتهام بر فلک از طالع خویش
کاین منم با تو گرفته ره صحرا در پیش
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 339
هر کسی را هوسی در سر و کاری در پیش
منِ بیکار، گرفتارِ هوای دل خویش
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 340
چون ز چشمم رود آن خون که زند بر دل خویش
جنبش آن مژهٔ دم به دم و بیش از بیش
عرفیغزلیاتغزل شمارهٔ 392
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

