غزل شمارهٔ 4176
Toggle stanza 1آرام را خرام تو آتش عنان کند
11
آرام را خرام تو آتش عنان کند
آیینه را حجاب تو آب روان کند
22
بی درد بلبلی که در ایام جوش گل
اوقات صرف خاروخس آشیان کند
33
چون لاله سرخ روی برآید ز زیر خاک
هر کس به خون قناعت ازین سبز خوان کند
44
برگشتنی است پرتو خورشید بی زوال
صد سال اگر قرار درین خاکدان کند
55
نقصان نمی رسد به خریدار احتیاط
حاشا که این متاع گرامی زیان کند
66
در صدر آستانه نشینم که صدر را
اکسیر خاکساری من آستان کند
77
از سیم وزر مگو که سزاوار خنده است
زندانیی که فخر به بند گران کند
88
صائب شود عزیز جهان همچو ماه مصر
یک چند هر که بندگی کاروان کند
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

