غزل شمارهٔ 4176

Toggle stanza 1
آرام را خرام تو آتش عنان کند
1

آرام را خرام تو آتش عنان کند

آیینه را حجاب تو آب روان کند

2

بی درد بلبلی که در ایام جوش گل

اوقات صرف خاروخس آشیان کند

3

چون لاله سرخ روی برآید ز زیر خاک

هر کس به خون قناعت ازین سبز خوان کند

4

برگشتنی است پرتو خورشید بی زوال

صد سال اگر قرار درین خاکدان کند

5

نقصان نمی رسد به خریدار احتیاط

حاشا که این متاع گرامی زیان کند

6

در صدر آستانه نشینم که صدر را

اکسیر خاکساری من آستان کند

7

از سیم وزر مگو که سزاوار خنده است

زندانیی که فخر به بند گران کند

8

صائب شود عزیز جهان همچو ماه مصر

یک چند هر که بندگی کاروان کند

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor