غزل شمارهٔ 4175

Toggle stanza 1
آنجا که شوق دست حمایت بدر کند
1

آنجا که شوق دست حمایت بدر کند

شبنم در آفتاب قیامت سفر کند

2

قارون شود ز لخت دل وپاره جگر

بر هر زمین که قافله ما گذر کند

3

انجام تخم سوخته پامال گشتن است

آن دانه نیست دل که سر از خاک برکند

4

پیچیده تر زجوهر تیغ است راه عشق

خونش به گردن است که این راه سرکند

5

طوطی اگر به چاشنی حرف خود رسد

گردد دهانش تلخ چو یاد شکر کند

6

گشتیم چون صبا به سراپای لاله زار

داغ نیافتیم که دل را خبر کند

7

چون عاملی که دل ز در خانه جمع کرد

حاجی ستم به خلق خدا بیشتر کند

8

در منزل نخست دل خویش می خورد

چون راهرو به توشه مردم سفر کند

9

در خلوت دل است تماشای هر دو کون

صائب چگونه سر ز گریبان بدر کند

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor