غزل شمارهٔ 4175
Toggle stanza 1آنجا که شوق دست حمایت بدر کند
11
آنجا که شوق دست حمایت بدر کند
شبنم در آفتاب قیامت سفر کند
22
قارون شود ز لخت دل وپاره جگر
بر هر زمین که قافله ما گذر کند
33
انجام تخم سوخته پامال گشتن است
آن دانه نیست دل که سر از خاک برکند
44
پیچیده تر زجوهر تیغ است راه عشق
خونش به گردن است که این راه سرکند
55
طوطی اگر به چاشنی حرف خود رسد
گردد دهانش تلخ چو یاد شکر کند
66
گشتیم چون صبا به سراپای لاله زار
داغ نیافتیم که دل را خبر کند
77
چون عاملی که دل ز در خانه جمع کرد
حاجی ستم به خلق خدا بیشتر کند
88
در منزل نخست دل خویش می خورد
چون راهرو به توشه مردم سفر کند
99
در خلوت دل است تماشای هر دو کون
صائب چگونه سر ز گریبان بدر کند
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

