غزل شمارهٔ 4177
Toggle stanza 1مشکل دل رمیده هوای وطن کند
11
مشکل دل رمیده هوای وطن کند
شبنم چنان نرفت که یاد چمن کند
22
آنها که دید یوسف از اخوان سنگدل
خونش به گردن است که یاد وطن کند
33
دل می کند به سینه ما بیدلان رجوع
گر نافه بازگشت به ناف ختن کند
44
دلهای جمع را کند آشفته یاد من
رازی نمی شوم که کسی یاد من کند
55
بی پرده نقش صورت شیرین نگاشته است
تا انتقام عشق چه با کوهکن کند
66
بسیار رو مده دل عشاق را مباد
زلف تورا گرانی دل بی شکن کند
77
بال ملک چو برگ خزان دیده ریخته است
پروانه را که یاد در آن انجمن کند
88
صائب مرا ز درد سخن خورد وخواب نیست
کو عیسیی که چاره درد سخن کند
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

