غزل شمارهٔ 6632
شاعر: صائب
Toggle stanza 1از توبه شود سرکشی نفس زیاده
11
از توبه شود سرکشی نفس زیاده
گیرندگی سگ شود افزون ز قلاده
22
چون خضر میفشار درین خاک سیه پای
کز طول زمان سبز شود آب ستاده
33
از فیض چه گلها که نچیدیم دم صبح
عنوان سعادات بود روی گشاده
44
دامان نگه صفحه ننوشته نگیرد
در چهره نوخط نرسد چهره ساده
55
آن را که بود تخت روان از کشش بحر
چون سیل چرا دست نشوید ز اراده؟
66
از سطرشماری نتوان راه به حق برد
در بادیه حاجت به دلیل است نه جاده
77
زان تیغ به صد زخم تسلی نشود دل
کز موج شود تشنگی ریگ زیاده
88
سخت است کمان تو، وگرنه بود از آه
در قبضه من چرخ مقوس چو کباده
99
از جا مرو از هر سخن پوچ که گردد
نازل ز بها، لعل و گهر شد چو پیاده
1010
صائب ز گرانباری دل در سبکی کوش
کز قافله پیوسته بود پیش پیاده
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

