غزل شمارهٔ 6632

Toggle stanza 1
از توبه شود سرکشی نفس زیاده
1

از توبه شود سرکشی نفس زیاده

گیرندگی سگ شود افزون ز قلاده

2

چون خضر میفشار درین خاک سیه پای

کز طول زمان سبز شود آب ستاده

3

از فیض چه گلها که نچیدیم دم صبح

عنوان سعادات بود روی گشاده

4

دامان نگه صفحه ننوشته نگیرد

در چهره نوخط نرسد چهره ساده

5

آن را که بود تخت روان از کشش بحر

چون سیل چرا دست نشوید ز اراده؟

6

از سطرشماری نتوان راه به حق برد

در بادیه حاجت به دلیل است نه جاده

7

زان تیغ به صد زخم تسلی نشود دل

کز موج شود تشنگی ریگ زیاده

8

سخت است کمان تو، وگرنه بود از آه

در قبضه من چرخ مقوس چو کباده

9

از جا مرو از هر سخن پوچ که گردد

نازل ز بها، لعل و گهر شد چو پیاده

10

صائب ز گرانباری دل در سبکی کوش

کز قافله پیوسته بود پیش پیاده

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور