غزل شمارهٔ 300

Toggle stanza 1
ای ز مژگان تو در چشم گلستان خارها
1
ای ز مژگان تو در چشم گلستان خارها
گل ز سودای رخت افتاده در بازارها
2
هر سحرگه کیمیای سرخ رویی می زند
آفتاب رحمت عام تو بر دیوارها
3
اهل تقوی هر سحر در قلزم خون می کشند
همچو صبح از دستبرد غمزه ات دستارها
4
کمترین بازی درین میدان بود سر باختن
در کف طفلان چو چوگان است اینجا دارها
5
چشم پر کار تو از اهل سلامت می کشد
نغمه اقرارها از پرده انکارها
6
تا نیارد بخیه راز ترا بر روی کار
چرخ دارد از کواکب بر دهن مسمارها
7
چار بازار عناصر پر مکرر گشته است
وقت آن آمد که برچینند این بازارها
8
خاکساران غافل از احوال عالم نیستند
در بغل آیینه ها دارند این دیوارها
9
ما نه مرد گفتگوی عشق بودیم از ازل
جست برقی، آب شد مهر لب گفتارها
10
گر چنین عشق حقیقی بر تو پرتو افکند
خط کشد فکر تو صائب بر سر گفتارها

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

در خم گیسوی کافر کیش داری تارها

بهر گمره کردن پاکانست این زنارها

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 23

ای بهار جلوه بس‌کن کز خجالت یارها

در عرق شستند خوبان رنگ از رخسارها

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 286

بسکه شد حیرت‌پرستِ جلوه‌ات‌ گلزارها

گل ز برگ خویش دارد پشت بر دیوارها

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 287

حیرت دل گر نپردازد به ضبط‌کارها

ناله می‌بندد به فتراک تپش‌کهسارها

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 288

شتری مهارکشان در صحرایی چرید، موشی به او رسید، وی را بی خداوند دید حرصش بر آن داشت که مهارش گرفته به خانه خود روان شد شتر نیز از آنجا که فطرت او مفطور بر انقیاد است و جبلت او مجبول بر عدم مخالفت و عناد، با او موافقت کرد.

چون به خانه وی رسید سوراخی دید به غایت تنگ. گفت: ای محال اندیش این چه بود که کردی؟ خانه تو چنین خرد و جثه من چنین بزرگ، نه خانه تو از این بزرگتر تواند شد نه جثه من از این خردتر، میان من و تو صحبت چون درگیرد و مجالست چون صورت پذیرد؟

جامیبهارستانروضهٔ هشتم (در حکایات حیوانات)بخش 16

ارسطاطالیس گوید: بهترین پادشاهان آن است به کرگس ماند گرداگرد او مردار، نه آن که به مردار ماند گرداگرد او کرگس، یعنی می باید که وی از حال حوالی خود آگاه باشد و حوالی وی غافل، نه وی از حال حوالی خود غافل باشد و حوالی وی از حال وی آگاه.

پادشه باید که باشد همچو کرگس با خبر

جامیبهارستانروضهٔ سوم (در ذکر پادشاهان)بخش 7

گر نیابم بویی از وصل تو در گلزارها

همچو اشک خود به خون غلطم میان خارها

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 8

در میان پرده خون عشق را گلزارها

عاشقان را با جمال عشق بی‌چون کارها

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 132

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور