غزل شمارهٔ 287

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ارها

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 8

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
بسکه شد حیرت‌پرستِ جلوه‌ات‌ گلزارها
1
بسکه شد حیرت‌پرستِ جلوه‌ات‌ گلزارها
گل ز برگ خویش دارد پشت بر دیوارها
2
دل ز دام حلقهٔ زلف‌ات چه سان آید برون
مهره را نتوان‌ گرفتن از دهان مارها
3
از نوای حسرت دیدار هم غافل مباش
ناله دارد بی‌ تو مژگانم چو موسیقارها
4
دستگاه شوخیِ دَرداند دل‌های دونیم
نیست بال ناله جز واکردن منقارها
5
گوشه‌گیران غافل از نیرنگ امکان نیستند
می‌خورَد بر گوش یک‌سر معنی اسرارها
6
باعث آهِ حزینِ ما همان از عشق پرس
درد می‌فهمد زبان نبض این بیمارها
7
بال‌ و پر برهم‌ زدن بی‌ شوخیِ پرواز نیست
بی‌ تکلف نغمه‌خیز است اضطراب تارها
8
ختم کردار زبان‌ها بی‌سخن گردیدن است
خامشی چون شمع‌ دارد مهر این طومارها
9
در بیابانی که ما فکر اقامت کرده‌ایم
می‌رود بر باد مانند صدا کُهسارها
10
نسخهٔ نیرنگ هستی بِه‌ که‌ گرداند ورق
کهنه شد از آمد و رفت نفس‌ تکرارها
11
مرده‌ام اما ز آسایش همان بی‌بهره‌ام
با کف خاکم هنوز آن طفل دارد کارها
12
بسکه بیدل با نسیم‌ کوی او خو کرده‌ام
می‌کِشد طبعم چو زخم‌ از بوی‌ گل آزارها

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

در خم گیسوی کافر کیش داری تارها

بهر گمره کردن پاکانست این زنارها

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 23

شتری مهارکشان در صحرایی چرید، موشی به او رسید، وی را بی خداوند دید حرصش بر آن داشت که مهارش گرفته به خانه خود روان شد شتر نیز از آنجا که فطرت او مفطور بر انقیاد است و جبلت او مجبول بر عدم مخالفت و عناد، با او موافقت کرد.

چون به خانه وی رسید سوراخی دید به غایت تنگ. گفت: ای محال اندیش این چه بود که کردی؟ خانه تو چنین خرد و جثه من چنین بزرگ، نه خانه تو از این بزرگتر تواند شد نه جثه من از این خردتر، میان من و تو صحبت چون درگیرد و مجالست چون صورت پذیرد؟

جامیبهارستانروضهٔ هشتم (در حکایات حیوانات)بخش 16

ارسطاطالیس گوید: بهترین پادشاهان آن است به کرگس ماند گرداگرد او مردار، نه آن که به مردار ماند گرداگرد او کرگس، یعنی می باید که وی از حال حوالی خود آگاه باشد و حوالی وی غافل، نه وی از حال حوالی خود غافل باشد و حوالی وی از حال وی آگاه.

پادشه باید که باشد همچو کرگس با خبر

جامیبهارستانروضهٔ سوم (در ذکر پادشاهان)بخش 7

گر نیابم بویی از وصل تو در گلزارها

همچو اشک خود به خون غلطم میان خارها

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 8

در میان پرده خون عشق را گلزارها

عاشقان را با جمال عشق بی‌چون کارها

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 132

ای ز مژگان تو در چشم گلستان خارها

گل ز سودای رخت افتاده در بازارها

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 300

ای بهار جلوه بس‌کن کز خجالت یارها

در عرق شستند خوبان رنگ از رخسارها

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 286

حیرت دل گر نپردازد به ضبط‌کارها

ناله می‌بندد به فتراک تپش‌کهسارها

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 288

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور