غزل شمارهٔ 8

شاعر: جامی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ارها

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 8

صنف: غزل

Toggle stanza 1
گر نیابم بویی از وصل تو در گلزارها
1

گر نیابم بویی از وصل تو در گلزارها

همچو اشک خود به خون غلطم میان خارها

2

چون نقاب افکنده دیدت شاهد گل در چمن

کند ناخن ناخن از رشک رخت رخسارها

3

پیش خورشیدم چو دیواریست حایل هر رقیب

باد چون سایه ز پا افتاده این دیوارها

4

مستم و دریوزه دارم وجه می گو محتسب

تا بگرداند مرا گرد همه بازارها

5

کار من میخواری و بارم سبوی می کشیست

بار من باشد دگر کار آزمودم بارها

6

گرنه با زلف رساند سلسله پشمینه پوش

تار و پود خرقه اش باشد همه زنارها

7

گر به دست راست جامی سبحه دارد جام می

برکفش نه کو به دست چپ کند این کارها

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

در خم گیسوی کافر کیش داری تارها

بهر گمره کردن پاکانست این زنارها

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 23

ای بهار جلوه بس‌کن کز خجالت یارها

در عرق شستند خوبان رنگ از رخسارها

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 286

بسکه شد حیرت‌پرستِ جلوه‌ات‌ گلزارها

گل ز برگ خویش دارد پشت بر دیوارها

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 287

حیرت دل گر نپردازد به ضبط‌کارها

ناله می‌بندد به فتراک تپش‌کهسارها

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 288

در میان پرده خون عشق را گلزارها

عاشقان را با جمال عشق بی‌چون کارها

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 132

ای ز مژگان تو در چشم گلستان خارها

گل ز سودای رخت افتاده در بازارها

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 300

شتری مهارکشان در صحرایی چرید، موشی به او رسید، وی را بی خداوند دید حرصش بر آن داشت که مهارش گرفته به خانه خود روان شد شتر نیز از آنجا که فطرت او مفطور بر انقیاد است و جبلت او مجبول بر عدم مخالفت و عناد، با او موافقت کرد.

چون به خانه وی رسید سوراخی دید به غایت تنگ. گفت: ای محال اندیش این چه بود که کردی؟ خانه تو چنین خرد و جثه من چنین بزرگ، نه خانه تو از این بزرگتر تواند شد نه جثه من از این خردتر، میان من و تو صحبت چون درگیرد و مجالست چون صورت پذیرد؟

جامیبهارستانروضهٔ هشتم (در حکایات حیوانات)بخش 16

ارسطاطالیس گوید: بهترین پادشاهان آن است به کرگس ماند گرداگرد او مردار، نه آن که به مردار ماند گرداگرد او کرگس، یعنی می باید که وی از حال حوالی خود آگاه باشد و حوالی وی غافل، نه وی از حال حوالی خود غافل باشد و حوالی وی از حال وی آگاه.

پادشه باید که باشد همچو کرگس با خبر

جامیبهارستانروضهٔ سوم (در ذکر پادشاهان)بخش 7

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور