غزل شمارهٔ 23

Toggle stanza 1
در خم گیسوی کافر کیش داری تارها
1

در خم گیسوی کافر کیش داری تارها

بهر گمره کردن پاکانست این زنارها

2

پرده بردار از رخی کان مایه دیوانگیست

کز دماغ عاقلان بیرون برد پندارها

3

فتنه و جور است و آفت کار زار حسن تو

حسن را آری بود اینگونه دست افزارها

4

آشتی ده با لبم لب را که آزارم به کام

کز پس آن آشتی خوش باشد این آزارها

5

خارخاری در دلست و غنجهای خون بر آن

چون کنم چون خود جز این گل نشکند زین خارها

6

هست در کوی تو بستانهای غم تا بنگری

سبزه ها کز گریه رسته از ته دیوارها

7

عاشق کاه و علف دل نیست، بل نقل سگانست

چون دل گاوان که بفروشند در بازارها

8

ناله ای دارم کش از دل گر برآرم بگسلد

باربرداران مهار و بوستان افسارها

9

گفتمش جان می کنم خون می خورم بهر تو، گفت

خسروا، مشتاق را جز این نباشد کارها

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ای بهار جلوه بس‌کن کز خجالت یارها

در عرق شستند خوبان رنگ از رخسارها

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 286

بسکه شد حیرت‌پرستِ جلوه‌ات‌ گلزارها

گل ز برگ خویش دارد پشت بر دیوارها

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 287

حیرت دل گر نپردازد به ضبط‌کارها

ناله می‌بندد به فتراک تپش‌کهسارها

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 288

شتری مهارکشان در صحرایی چرید، موشی به او رسید، وی را بی خداوند دید حرصش بر آن داشت که مهارش گرفته به خانه خود روان شد شتر نیز از آنجا که فطرت او مفطور بر انقیاد است و جبلت او مجبول بر عدم مخالفت و عناد، با او موافقت کرد.

چون به خانه وی رسید سوراخی دید به غایت تنگ. گفت: ای محال اندیش این چه بود که کردی؟ خانه تو چنین خرد و جثه من چنین بزرگ، نه خانه تو از این بزرگتر تواند شد نه جثه من از این خردتر، میان من و تو صحبت چون درگیرد و مجالست چون صورت پذیرد؟

جامیبهارستانروضهٔ هشتم (در حکایات حیوانات)بخش 16

ارسطاطالیس گوید: بهترین پادشاهان آن است به کرگس ماند گرداگرد او مردار، نه آن که به مردار ماند گرداگرد او کرگس، یعنی می باید که وی از حال حوالی خود آگاه باشد و حوالی وی غافل، نه وی از حال حوالی خود غافل باشد و حوالی وی از حال وی آگاه.

پادشه باید که باشد همچو کرگس با خبر

جامیبهارستانروضهٔ سوم (در ذکر پادشاهان)بخش 7

گر نیابم بویی از وصل تو در گلزارها

همچو اشک خود به خون غلطم میان خارها

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 8

در میان پرده خون عشق را گلزارها

عاشقان را با جمال عشق بی‌چون کارها

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 132

ای ز مژگان تو در چشم گلستان خارها

گل ز سودای رخت افتاده در بازارها

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 300

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور