غزل شمارهٔ 22

Toggle stanza 1
گنج عشق تو نهان شد در دل ویران ما
1

گنج عشق تو نهان شد در دل ویران ما

می زند زان شعله دایم آتشی در جان ما

2

ای طبیب از ما گذر، درمان درد ما مجوی

تا کند جانان ما از لطف خود درمان ما

3

یوسف عهد خودی تو، ای صنم با این جمال

می رسد شاهی ترا بر دلبران، سلطان ما

4

دی خرامان در چمن ناگه گذشتی لاله گفت

نیست مثل آن صنوبر در همه بستان ما

5

از تب و تاب غم هجران چو ما را دل بسوخت

خود نگفتی این گذر چونست در هجران ما

6

چشم ما می گوید از سوز غمت شب تا به روز

هیچ رحمی نایدت بر دیده گریان ما

7

می کنم شادی که گفتا غمزه ات از ناز دوش

خسروا، نزدیک آن شو تا شوی قربان ما

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور