غزل شمارهٔ 4686

Toggle stanza 1
ز آب تیغ اثر در گلوی ما بگذار
1

ز آب تیغ اثر در گلوی ما بگذار

ازین شراب نمی در سبوی ما بگذار

2

شکسته رنگی ما ترجمان گویایی است

به روی ما بنگر گفتگوی ما بگذار

3

شعور در حرم بیخودی ندارد راه

ز خود بر آی،دگر پا به کوی ما بگذار

4

ز خود برون شده را نقش پا نمی باشد

اگر نه ساده دلی،جستجوی ما بگذار

5

به دست بسته گل از نوبهار نتوان چید

عنان خاطر بی آرزوی مابگذار

6

نسیم گردیتیمی نمی برد زگهر

نفس مسوز عبث ،رفت وروی مابگذار

7

نبست بخیه انجم شکاف سینه صبح

نه ای حریف خجالت ،رفوی مابگذار

8

برای آینه بی غبار، آه مکش

قدم به سینه بی آرزوی مابگذار

9

توان به آینه ازطوطیان کشیدسخن

زچهره آینه ای پیش روی مابگذار

10

اگرچه سلسله مابه عشق پیوسته است

ز زلف سلسله ای برگلوی مابگذار

11

نمی کندره خوابیده راجرس بیدار

به غافلان چو رسی گفتگوی مابگذار

12

به کوزه سیر زآب حیات نتوان شد

دهان تشنه خودرا به جوی ما بگذار

13

اگر به چاشنی حرف می رسی طوطی

سخن به صائب خوش گفتگوی مابگذار

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آڈیو

ابھی اس کلام کی آڈیو موجود نہیں۔ اپنی آواز میں پہلی آڈیو شامل کریں۔

اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

گفتگو

قارئین کے تبصرے

اپنی رائے دیں، سوال پوچھیں یا گفتگو کو آگے بڑھائیں۔ تبصروں کا جائزہ لیا جا سکتا ہے۔

0 / 2000 حروف
لوڈ ہو رہا ہے…